در روزگار قدیم ، پادشاهی سنگ بزرگی را در یک جاده ی اصلی قرار داد . سپس

در گوشه ای قایم شد تا ببیند چه کسی آن را از مسیر برمیدارد .

 

برخی از بزرگان ثروتنمد با کالسکه های خود به کنار سنگ رسیدند ، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند . بسیاری از آنها نیز به شاه بد و بیراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند . هیچ یک از آنان کاری به سنگ نداشتند .


روانشناس کودک _ فرهاد فرخی منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

مجموعه تولیدی زعیم فان110 تدریس خصوصی دانلود برنامه اندروید و موبایل کدوم سایت جملات خیس و خشک ایران منیجر