جوانی به حکیمی گفت: «وقتی همسرم را انتخاب کردم، در نظرم طوری بود که گویا خداوند مانندش را در دنیا نیافریده است. وقتی نامزد شدیم، بسیاری را دیدم که مثل او بودند. وقتی

ازدواج کردیم، خیلی‌ها را از او زیباتر یافتم. چند سالی را که را با هم زندگی کردیم، دریافتم که همه زن‌ها از همسرم بهتراند.»

حکیم گفت: «آیا دوست داری بدانی از همه این‌ها تلخ‌تر و ناگوارتر چیست؟»

جوان گفت: «آری.»


روانشناس کودک _ فرهاد فرخی منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

گروه صنعتی پامچال تولید کننده تجهیزات آتش نشانی drmehryazdan.com سنگ های زینتی آتش عشق تك فايل قیمت تمامی ادویه جات هندی و ایرانی حهت خرید ادویه ستاره باران SEE YOU تا پروانه شدن گروه شیطان ستیزی